![]() |
![]() |
|
| دقایق دلنشین |
یک شب پر از ستاره را
در چشمانت بیتوته کرده ام آرامشی که در حجم زمان پرسه می زد را در تراکم تیرگی شسته ای با باران نگاهت... در آغوش کدامین منجی سرگردان بی خوابی می کشد شهر؟!!!... و کدامین ذهن تداعی کننده واپسین دم فرداست؟ قفل بزرگراه تا انتهای ضیافت سراب، با کدام دست شکسته خواهد شد؟ تندیس انزوا را عریان تر از همیشه بر قاب کدام آئینه شکسته به نظاره بنشینم؟... حالا که چهار فصل شعرم را در سراشیبی کوچ می سرایم، از تو خواهم گذشت. در زمانه ای که شقایقها شاعرند، لاله عباسی ها باید درکدام کوچه پس کوچه ها قدم بزنند و غروب دلتنگ را تماشا کنند و آه بکشند. اما... در این حرکت،من از کدام قبیله ام ؟ نه شعرم و نه شاعر........... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 10:8 AM توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهربانیت را دیده ام
نه در خواب .. که در آبی ترین لحظه های آبی بودنت و آمده ام که بمانم اگر ماندن را بخواهی ... از تو ابدیتی خواهم ساخت که عشق ، اول و آخرحادثه ی من و تو باشد و دل ، هدیه ای که همیشه در تصرف چشمانت خواهد بود !!!.. |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
رابطه جنسي سالم چگونه رابطه اي است؟ 10 خصوصیت زوج خوشبخت sms های جدید عشقولانه ها عشق آتشین |
|
RSS
|