![]() |
![]() |
|
| دقایق دلنشین |
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم همین بود آخرین فرصت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت مریم های چشمم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم. نمی دانم چرا رفتی؟نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب بارانی ترک برداشت وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 7:40 PM توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهربانیت را دیده ام
نه در خواب .. که در آبی ترین لحظه های آبی بودنت و آمده ام که بمانم اگر ماندن را بخواهی ... از تو ابدیتی خواهم ساخت که عشق ، اول و آخرحادثه ی من و تو باشد و دل ، هدیه ای که همیشه در تصرف چشمانت خواهد بود !!!.. |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
رابطه جنسي سالم چگونه رابطه اي است؟ 10 خصوصیت زوج خوشبخت sms های جدید عشقولانه ها عشق آتشین |
|
RSS
|