تبليغاتX
دقایق سوخته 2
دقایق دلنشین
                          

انتظـــار دیدن تـــو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم

انتظـــارشیرینی است؛ دردیست که دوستش دارم!!!

غمـــی است که رنجم می دهد، غمت را هـــم دوست دارم...

فقط در حد يک لبخند لبت رو قسمت من کن
 اگه خورشيد من نيستي بيا و شمع ام و روشن کن

 
تمناي شرابم نيست يه جرعه آب شريکم باش
 کنار چشمهء رويا يه لحظه خواب شريکم باش
 
غزل خوانم نباش اما به حرفي ساده شادم کن
 اگه ديدي منو بشناس نمي گم يادم کن
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 8:35 PM  توسط باران | 
 

 

 

 تو عزیز دلمی......

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل ناخوانده  و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم

 
*   *   *

فقط همیشه این بیتو یادمون باشه

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم

*   *   *

 عشق فقط یه دونس اونم عشق خودمه

دیوانه وار عاشقتم عزیز دلم  

کاش میدانستی

که همه زندگی من هستی

دوستت دارم.......

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 3:55 PM  توسط باران | 
 

                            

 

 

 

 

 

  غنچه از خواب پرید

                              و

                                  گلی تازه به دنیا آمد

 خار خندید

                              و

                                   به گل گفت سلام و جوابی نشنید

 خار رنجید ولی هیچ نگفت

                                ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود

  دست بیرحمی آمد نزدیک

                                   گل ز سراسیمه ز وحشت افسرد

  لیک آن خار در آن دست خلید

                                       و

                                           گل از مرگ رهید

 صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید

                                                                    و

                                                                گل صمیمانه به او گفت سلام

 

                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 10:41 PM  توسط باران | 

ترنم عشق

 

اونايي که عشق دوست دارن
جون سر راهش ميذارن
عشق مثل يه شاخه گل تو گلدون دل
ميکارن
اونايي که يار خوب دارن بهش وفادار ميمونن
عاشق دلگفته ميشن روز و شب
از عشق ميخونن
منم از اون تيپ آدمام
با دل و جون عشق ميخوام
عاشق،عاشق
شدنم
عشق شده خون تو رگام
عشق که مياد آشتي ميده
گل هاي سرخ با
خزون
مهتاب هر شب مياره
رو آسمون خونه اتون
بهارتون خزون ميشه
اگه اونو
برنجونيد
قدرش بايد بدونيد تا اونجايي که ميتونيد
منم از اون تيپ آدمام
با
دل و جون عشق ميخوام
عاشق،عاشق شدنم
عشق شده خون تو رگام
هر کي از عشق و
عاشق روشو بخواد بگردونه
دنيا باهاش قهر ميکنه هميشه تنها ميمونه
زندگي دو تا
عاشقاست اون بهم ميرسونه
اگه دلي خطا کنه خدا اونو ميلرزونه
خدا اونو
ميلرزونه
منم از اون تيپ آدمام
با دل و جون عشق ميخوام
عاشق،عاشق
شدنم
عشق شده خون تو رگام.

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 7:37 PM  توسط باران | 

 

 

در پس پنجره کسی هست که مرا می خواند....

باران نم نمک می بارد....

که چه زیباست صدایش....چه طنینی دارد....

انتظارم به پایان آمد.

قاصدکم خوش خبر بود، بوی او را می داد....

....خبر از او آورد!!!....

خنده هایت که چه زیبا بود....

دست هایت که چه با محبت....

چه زود گذشت و نمی دانم چگونه گذشت....

ای کاش تنها می دانستم چه شد بر من، چه شد بر تو.

آه که چه بیهوده می اندیشیم.

....صبر پایان همه انتظارهاست!!!....

دل من دیگر سراغش را نمی گیرد.

دل من دیگر هوای او را در سر ندارد.

چه شده است بر من....نمی دانم؟....

من که سراپا عاشق بودم. من که با یاد او بر پا بودم....

....پس چه گذشته است بر من؟....

هنگامی که به چشمانش می نگرم

دیگر شوری در سینه ام احساس نمی کنم

دیگر آن احساس، درونم را گرم نمی کند.

نمی دانم؟ نمی دانم؟ چه گذشته است برمن....هرچه بود گذشت.

....و چه خوب....

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 11:20 AM  توسط باران | 

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست .



يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .....

يادم باشد زندگي را دوست دارم .

يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت

در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود

زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي

كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد .

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم .                                              

يادم باشد , يادم باشد ...

                          *****

 به همین سادگی.....

میشه پلک برهم زد و از حبس بدر آورد این ذهن وخیال؛

گوش فرا داد به آهنگ وترنم الهی

وپرواز نمود از پس دیوار بلند سنگی ؛

تا بدانجا که نباشد اثری از مصنوع



به همین سادگی.....

میشه زنگار زدود ؛ از قاب زمان.. اکنون

ودر آن نور گذاشت ؛ نوری از طایفه رنگین کمان



به همین سادگی.....

میشه لبریز شد از حس خوش " بودن " خویش



"دلخوشیها کم نیست"


با تشکر از سمانه کلوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:47 PM  توسط باران | 
 

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم

بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه

آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .!؟!؟

بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.

ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد

هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام

دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.

یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد

خدا به انسان 2 گوش و 2 چشم و 2 دست و 2 پا داد.اما ميدوني چرا 1 قلب داد؟ چون ميخواست تو دنبال دوميش باشي

گر با غم عشق سازگار اید دل بر مرکب و ارزو سوار اید دل ور دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار اید دل

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد

چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:37 PM  توسط باران | 

 

walk with me in love 
عاشقانه همراه من گام بردار
Talk to me about
به من از آن بگو 

what you cannot say to others
كه توان گفتنتش را به ديگري نداري
Laugh with me
بامن بخند

even when you feel silly
حتي آنگاه كه احساس حماقت ميكني 

Cry with me
بامن گريه كن 

when you are most upset
آنگاه كه در اوج پريشاني هستي 

Share with me all the beautiful things in life
تمام زيباييهاي زندگي را بامن شريك باش 

Fight with me
در كنار من

against all the ugly things in life
با تمام زشتي هاي زندگي ستيز كن 

Create with dreams to follow me
با من روياهايي را بيافرين تا به دنبال آنها برويم 

Have fun with  in whatever we do me
در شادي هرچه ميكنم شريك باش

Work with me towards common goals
براي رسيدن به آرزوهامان ياري ام كن

Dance to the rhythm of our love with me
با آهنگ عشقمان با من برقص

                              Walk with me throughout life       
                          بيا درسراسر زندگي در كنار هم گام برداريم

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 11:49 PM  توسط باران | 

 

عشق آتشين

امروزم با گرفتن اسمون .... با باريدن بارون...دل منم دوباره شکست...دوباره اشکهايم گونه هايم را خيس کرد و قلبم همچو ابرها گرفت....دائم با خودم کلنجار می رفتم چرا بايد اينجوری ميشد؟؟؟؟؟؟اين داستان يا اين قصه ی سرنوشت من می تونست خيلی قشنگ تر تموم شه ولی تو اين شب بارونی چشمهای منم گريونه... ولی....اخه مگه گناه من چيه؟؟؟جز صداقت؟ جز داشتن يه دل پاک؟؟جز صبور بودن؟؟

نه.............نه.........اين بی انصافيه....نبايد اين جوری ميشد؟ اخه يعنی اینم بايد بزارم به پای تقديرو سرنوشت ولی بدون اگه گرگهای تشنه تونستن دستاتو از من برباين....اگه تونستن نگاهتو از من بگيرن ....اگه تونستن شونهات و از ان خودشون کنن....در حا لی که من اون دستهارو با وجود خودم از ته عمق و سرشتم گرم کرده بودم...من اون نگاه و شعله ور کرده بودم از نگاه خسته ام ...من اون شونه ها رو اشنا کردم با تحمل سری سنگين....و گوشهايت را باشنيدن غم انگيزترين نواها.......

نه...نه....نه....نه.....نه....اين نامرديه...وقتی بعد از اون همه مشقتهای بسيار...بعد از اون ملامتهايی که کشيدم....بعد از اون همه غم و غصه ای که در فراقت داشتم...... وقتی که خواستم نگاهت را در نگاهم غرق کنم متوجه شدم که تو اين مدت فراق تو اين مدتی که واسه ی من بدترين سالهای عمررررررررررم بود تو اين مدتی که تنها ياد تو اميدم بود نگاهت با نگاهی ديگر گره خورده .... وقتی خواستم دستانم را به دستانت بسپارم فهميدم دستانت با اتش وجود ديگری گرم شده و اما اون لحظه بود که دستانم سردتر از سرمای غريب زمستون شد .... جوری که حس کردم تمام بدنم يخ زده...و در نهايت وقتی خواستم با تمام وجودم گريه کنم و سرم را ارام بر شونه هايت نهم ...با بويی که از راز دل ديگری خبر ميداد فهميدم شونهايت هم ديگر از ان من نيست......و اما ارام سرم را بر سينه ات گذاشتم تا با شنيدن صدای قلبت راز دلت را بشنوم..........اره.........بازم ته اون قلب سنگيت يه صدای ديگه ای می امد که واسه ی من خيلی اشنا و عزيز بود صدايی از با هم بودن ... صدای خنده هامون ...صدای اشک دل من...صدای فريادم که تورا می خواست... صدايی که اون صدا گواه با من بودنت بود و گواه راز دل من...

ولی بدون اگه تونستن نگاهت و از من بگيرن...اگه دستانت از دستانم رها شد ... اگه شونه هايت را به ديگری غرض دادی در حالی که من محتاجش بودم ... بدان دلت از ان من است ديگر دلت را درون زندان دل خودم زندانی ميکنم ...ديگر فرياد تو برای من مهم نيست ديگر چشمانم اشکت را نميبيند....اکنون دل تورا درون دل خودم نهادم تا گرمای ان را لمس کنم و شعله ور شوم از اين عشق نا فرجام.......عشقی که تنها خاطره ای تلخ به جا گذاشت........عشقی که عاشقانش مرده اند......عشق اتشين دلها

حالا که دستانم را ارام از پنجره بيرون می برم تا باران ان را خيس کند......يه حسه خوبی پيدا کردم حسی که بهم ميگه تو يه دلربای ماهری.............آره من نه شونه هات و می خوام نه دستانت و نه نگاهت را...برای من دلت کافيست.....می فهمی ؟؟؟؟؟نه........ميدانم که تو الان زندانی من هستی و هيچ چيز جز ازادی برايت معنی ندارد......ولی لا اقل تو اين مدتی که دلت زندونی منه......ميفهمی که تو اون لحظه های غريبی و تنهای که دستانت از من دور بود هر ثانيه طعم مرگم را میچشيدم ...روزهايی که به ناچار از تو دور بودم به اميد اينکه به زودی معنی زندگی در کنارت را خواهم فهميد..........ولی حال زندگی يعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همه چيز را دارم جز تو ..اسمون دلم که بعد از سالها صاف شده ميخوام با سياه مخلوطش کنم تا خاکستری شه......ديگه می خوام تمام وجودم از شبنم های چشمانم مرطوب شه....ديگه از ليلی و مجنون متنفرم از هر چی عشقه..........حالاست که ميفهمم داشتن يه دل ارزشش از يه عشق اتشين بيشتره........ديگرون من و مجنون ...ديوانه صدا ميکنن ولی در حالی که غافلن از اينکه وقتی اثر اون باده ای که نوشيدن از بين رفت اون وقته که ميفهمن همه ديونه هستن....همهههههههههه

گريزانم از ديدن چشمهايت و سر گردان و غمگين از دوری ان........ديگر چشمانم هيچگاه بسته نمی شود چون چشمی نيست که از حيا ان را ببندد....ديگر دستانم گرم نميشود چون عشقی نيست که انرا گرم کند.....ديگر سرم سنگين نيست چون شونه ای توانايی نگهداريش را ندارد و اما ديگر دلم تنها نيست چون...........

چون دلت را ربوده در خيالی باطل..

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 7:25 AM  توسط باران | 

تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

همیشه عاشق و معشوق هم باشید

در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه همسرتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند

*
صبح زود از خواب برخیزید و در کنار
هم نظاره گر طلوع خورشید باشید

*

تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید

*

بهترین لباسهایتان را در منزل و برای همسرتان بپوشید

*

در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت

*

شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید

*
در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگردید

*
هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید

*
درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید

*

برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید

*

نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد

*

فقط باید در نظر داشته باشدی که همه ما انسان هستیم

*

صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است

*

عشق واقعی در چیزهای کوچک نهفته است..پس چرا چیزهایی که خاطرات خوش کودکی را بیاد همسرتان می آورند را به او هدیه نمی دهید؟

*!

وقتی با هم به گردش می روید بذله گو و بشاش باشید

*

همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزد همسرتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم

*
با چهره ای خندان و شاداب بهمراه هدیه کوچک به محل کار نامزدتان بروید

*

عاشق پیشه بودن را به روزهای آخر هفته موکول نکنید بلکه بکوشید در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنید

*
به خودتان این جرات را بدهید که متفاوت از عشاق دیگر باشید و رفتارتان منحصر بفرد باشد

*
به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت

*

کسی که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی از خطاهایی که می بیند اما نمی تواند در مقابل آنها کاری بکند صبور و آرام باشد

*
عاشقی باشید که طبق سنن قدیمی و کهن جانش را فدای معشوق می کند

*
باهمدیگر و برای همدیگر دعا کنید

*

پس از مدتی که از ازدواجتان می گذرد به هتل ماه عسلتان بازگردید و در همان اتاقی که ساکن بودید اقامت کنید

*
وقتی همسرتان در بیمارستان بستری است هر روز برایش گل ببرید

*
 در زمانهای زیر به سراغ همسرتان بروید:

خوشی............عشق.............ناخوشی

*
از خودتان شخصیت بزرگی به او نشان بدهید

*
به هنگام تماشای تلویزیون همسرتان را در آغوش بگیرید

*
از عشقتان دفاع کنید

*
هیچ وقت از یک هدیه بعنوان رشوه استفاده نکنید

*
بهترین راه حل برای برخورداری از یک زندگی راحت و ایده ال این است که ازدواج کنید

*
توسط یک بالن پیام عاشقانه برایش بفرستید

*
وقتی نامزدتان را ملاقات می کنید در طول دیدارتان شادابی خود را حفظ کنید

*
این موضوع را بخاطر بسپارید که اول باید خودتان را دوست بدارید تا بتوانید براستی همسرتان را دوست داشته باشید

*
برای بقیه عمر دادگاه و محکمه یکدیگر باشید

*
سبد گل گرانقیمتی از گلهای مورد علاقه اش برایش سفارش بدهید

*
هرگاه همسرتان چندان عاشق پیشه نیست مستقیما این مطلب را به او گوشزد نکنید. به او بگوئید که از نظر احساسی تغییر کرده است

*
عشق انبوهی از بزرگ نمایی ها و تفاوتهای بین یک شخص و دیگران است

*
اجازه ندهید روزهای بارانی مانع از بیان احساسات شما باشند.بلکه در زیر باران در کنار هم قدم بزنید, آواز بخوانید و برقصید

*
یکبار دیگر به ماه عسل بروید و اغلب این کار را تکرار کنید

*
به همسرتان کتابهایی که دوست دارید هدیه کنید تا متوجه بشود که شما از علائق دیگر او نیز خبر دارید

*
با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید

*
درباره چیزهایی که در زندگی برایتان اهمیت دارد برایش صحبت کنید

*
همیشه در همه چیز پیش قدم باشید

*
پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذارید و از همسرتان معذرت خواهی کنید

*
سعی کنید احساساتش را متحول بسازید باید همچون محرکی برای قلبش باشید نه مانند یک نوشیدنی آرام بخش

*

سنگ صبور و محرم راز یکدیگر باشید

*

در مواقع لزوم قوانین روزمره و عرفهای اجتماعی را زیر پا بگذارید

*
تا پایان عمر همچون زوجهای جوان بیاندیشید

*
در آغاز هر فصل یک سرویس جواهر به او بدهید

*
با همسرتان طوری رفتار کنید که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشین تر بنظر برسید

*
کلمات غیر رمانتیکی که باید حتما از آنها بپرهیز شود را بکار نبرید و همواره از جملات احساسی بهره بگیرید

*
فقط برای بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنید

*
همواره بکوشید همسرتان را جذب دلبریها و محبتهای خودتان بکنید

*
از اطمینان و اعتماد در قلب همسرتان سرمایه ای جاودانه جمع کنید

*
با هم درباره نظریه تان در مورد عشق به بحث بنشینید

*
فقط برای آقایان: عشق بازی کنید, جنگ نکنید

*
هنر مذاکره کردن را یاد بگیرید چون اینکار کلیدی برای بازکردن درهای عشقی دیرپاست

*
در ذهنتان افکار عاشقانه بپرورانید.هر چه بیشتر این کار را انجام دهید احساسات رمانتیک شما بیشتر رشد خواهد کرد و به بار می نشینند

*
لباسهایتان را به او قرض بدهید

*
بگذارید زمان بگذرد صمیمیت با گذشت زمان زیادتر می شود

*
به معجزات بخصوص نوع عاشقانه ان معتقد باشید

*
هر شخص بر اساس آنچه اهدا می کند ثروتمند شناخته می شود نه آنچه که دارد

*
به همسرتان بگوئید که جذابترین شخص برای شماست

*

به خودتان نیز یادآوری کنید که جذابترین شخص برای او هستید

*
ازدواج موجب پیشرفت روابط عاشقانه می شود

*
همواره عاشق همسرتان بشید

*
اتاق خوابتان را به بهترین و جذابترین وجه بیارائید

*

روزهای سخت زندگی را هم در کنار همدیگر آسان کنید

*

همیشه به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید

*

روزی را به قدردانی از همسرتان اختصاص دهید

*
قلبتان را طوری بسازید که درون آن بین شما و عشقتان نوعی توازن ایده آل وجود بیاورید

*
همسرتان را به آرامی و با اشتیاق ببوسید شاید این هنری باشد که برای انجام آن به تمرین نیازمند باشید

*
در گوش او نجوا کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 11:0 PM  توسط باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مهربانیت را دیده ام
نه در خواب ..
که در آبی ترین لحظه های آبی بودنت
و آمده ام که بمانم
اگر ماندن را بخواهی ...
از تو ابدیتی خواهم ساخت
که عشق ،
اول و آخرحادثه ی من و تو باشد
و دل ،
هدیه ای که همیشه در تصرف چشمانت
خواهد بود !!!..


پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
رابطه جنسي سالم چگونه رابطه اي است؟
10 خصوصیت زوج خوشبخت
sms های جدید
عشقولانه ها
عشق آتشین
پیوندها
دقایق سوخته*مانی*
سنتوری
دانشجویان محترم مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شاهرود
زهرا
سعیده
آرزو
داش حمید
علیرضا
پرسپولیسی
کویر تنها
نگین
blogfa
کاغذ سفید
پرديس من
هر چی بخوای گیر میاد
مقالات
بفرما تو..... آخه دم در بده
love story
بهار 20(انواع کدهای مختلف ویژه وبلاگ و سایت)
دانلود آهنگ های مذهبی
چرا تنهام گذاشتی
دیکشنری تخصصی حسابداری
خلوت لیمویی
جلوه عشق
تبیان
راز نیاز"مدیحه"
[جایی برای با هم بودن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM