![]() |
![]() |
|
| دقایق دلنشین |
انتظـــار دیدن تـــو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم انتظـــارشیرینی است؛ دردیست که دوستش دارم!!! غمـــی است که رنجم می دهد، غمت را هـــم دوست دارم...
فقط در حد يک لبخند لبت رو قسمت من کن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 8:35 PM توسط باران |
|
|
تو عزیز دلمی......
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سر زده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا عاشق نباشم
* * *
فقط همیشه این بیتو یادمون باشه یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم
عشق فقط یه دونس اونم عشق خودمه دیوانه وار عاشقتم عزیز دلم کاش میدانستی که همه زندگی من هستی دوستت دارم.......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 فروردین1387ساعت 3:55 PM توسط باران |
|
|
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بیرحمی آمد نزدیک گل ز سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید و گل صمیمانه به او گفت سلام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 10:41 PM توسط باران |
|
ترنم عشق
اونايي که عشق دوست دارن |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت 7:37 PM توسط باران |
|
|
در پس پنجره کسی هست که مرا می خواند....
باران نم نمک می بارد....
که چه زیباست صدایش....چه طنینی دارد....
انتظارم به پایان آمد.
قاصدکم خوش خبر بود، بوی او را می داد....
....خبر از او آورد!!!....
خنده هایت که چه زیبا بود....
دست هایت که چه با محبت....
چه زود گذشت و نمی دانم چگونه گذشت....
ای کاش تنها می دانستم چه شد بر من، چه شد بر تو.
آه که چه بیهوده می اندیشیم.
....صبر پایان همه انتظارهاست!!!....
دل من دیگر سراغش را نمی گیرد.
دل من دیگر هوای او را در سر ندارد.
چه شده است بر من....نمی دانم؟....
من که سراپا عاشق بودم. من که با یاد او بر پا بودم....
....پس چه گذشته است بر من؟....
هنگامی که به چشمانش می نگرم
دیگر شوری در سینه ام احساس نمی کنم
دیگر آن احساس، درونم را گرم نمی کند.
نمی دانم؟ نمی دانم؟ چه گذشته است برمن....هرچه بود گذشت.
....و چه خوب.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 فروردین1387ساعت 11:20 AM توسط باران |
|
|
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را . يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست . يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ..... يادم باشد زندگي را دوست دارم . يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم . يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد . يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم. يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم . يادم باشد , يادم باشد ... ***** به همین سادگی..... با تشکر از سمانه کلوری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:47 PM توسط باران |
|
|
اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن! خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .!؟!؟ بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد. ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است... دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است. یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد خدا به انسان 2 گوش و 2 چشم و 2 دست و 2 پا داد.اما ميدوني چرا 1 قلب داد؟ چون ميخواست تو دنبال دوميش باشي گر با غم عشق سازگار اید دل بر مرکب و ارزو سوار اید دل ور دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار اید دل چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم به تو سپرده بودمش..... به هزار و يک اميد..... و امروز براي هزار و يکمين بار...... دلم را ميبرم ...... تا شکستگي اش را ....گچ بگيرند؟؟؟ هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:37 PM توسط باران |
|
|
walk with me in love what you cannot say to others even when you feel silly Cry with me when you are most upset Share with me all the beautiful things in life Fight with me against all the ugly things in life Create with dreams to follow me Have fun with in whatever we do me Work with me towards common goals Dance to the rhythm of our love with me Walk with me throughout life |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 11:49 PM توسط باران |
|
|
عشق آتشين امروزم با گرفتن اسمون .... با باريدن بارون...دل منم دوباره شکست...دوباره اشکهايم گونه هايم را خيس کرد و قلبم همچو ابرها گرفت....دائم با خودم کلنجار می رفتم چرا بايد اينجوری ميشد؟؟؟؟؟؟اين داستان يا اين قصه ی سرنوشت من می تونست خيلی قشنگ تر تموم شه ولی تو اين شب بارونی چشمهای منم گريونه... نه.............نه.........اين بی انصافيه....نبايد اين جوری ميشد؟ اخه يعنی اینم بايد بزارم به پای تقديرو سرنوشت نه...نه....نه....نه.....نه....اين نامرديه...وقتی بعد از اون همه مشقتهای بسيار...بعد از اون ملامتهايی که کشيدم....بعد از اون همه غم و غصه ای که در فراقت داشتم...... وقتی که خواستم نگاهت را در نگاهم غرق کنم متوجه شدم که تو اين مدت فراق تو اين مدتی که واسه ی من بدترين سالهای عمررررررررررم بود تو اين مدتی که تنها ياد تو اميدم بود نگاهت با نگاهی ديگر گره خورده .... وقتی خواستم دستانم را به دستانت بسپارم فهميدم دستانت با اتش وجود ديگری گرم شده و اما اون لحظه بود که دستانم سردتر از سرمای غريب زمستون شد .... جوری که حس کردم تمام بدنم يخ زده...و در نهايت وقتی خواستم با تمام وجودم گريه کنم و سرم را ارام بر شونه هايت نهم ...با بويی که از راز دل ديگری خبر ميداد فهميدم شونهايت هم ديگر از ان من نيست......و اما ارام سرم را بر سينه ات گذاشتم تا با شنيدن صدای قلبت راز دلت را بشنوم..........اره.........بازم ته اون قلب سنگيت يه صدای ديگه ای می امد که واسه ی من خيلی اشنا و عزيز بود صدايی از با هم بودن ... صدای خنده هامون ...صدای اشک دل من...صدای فريادم که تورا می خواست... صدايی که اون صدا گواه با من بودنت بود و گواه راز دل من... ولی بدون اگه تونستن نگاهت و از من بگيرن...اگه دستانت از دستانم رها شد ... اگه شونه هايت را به ديگری غرض دادی در حالی که من محتاجش بودم ... بدان دلت از ان من است ديگر دلت را درون زندان دل خودم زندانی ميکنم ...ديگر فرياد تو برای من مهم نيست ديگر چشمانم اشکت را نميبيند....اکنون دل تورا درون دل خودم نهادم تا گرمای ان را لمس کنم و شعله ور شوم از اين عشق نا فرجام.......عشقی که تنها خاطره ای تلخ به جا گذاشت........عشقی که عاشقانش مرده اند......عشق اتشين دلها حالا که دستانم را ارام از پنجره بيرون می برم تا باران ان را خيس کند......يه حسه خوبی پيدا کردم حسی که بهم ميگه تو يه دلربای ماهری.............آره من نه شونه هات و می خوام نه دستانت و نه نگاهت را...برای من دلت کافيست.....می فهمی ؟؟؟؟؟نه........ميدانم که تو الان زندانی من هستی و هيچ چيز جز ازادی برايت معنی ندارد......ولی لا اقل تو اين مدتی که دلت زندونی منه......ميفهمی که تو اون لحظه های غريبی و تنهای که دستانت از من دور بود هر ثانيه طعم مرگم را میچشيدم ...روزهايی که به ناچار از تو دور بودم به اميد اينکه به زودی معنی زندگی در کنارت را خواهم فهميد..........ولی حال زندگی يعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همه چيز را دارم جز تو ..اسمون دلم که بعد از سالها صاف شده ميخوام با سياه مخلوطش کنم تا خاکستری شه......ديگه می خوام تمام وجودم از شبنم های چشمانم مرطوب شه....ديگه از ليلی و مجنون متنفرم از هر چی عشقه..........حالاست که ميفهمم داشتن يه دل ارزشش از يه عشق اتشين بيشتره........ديگرون من و مجنون ...ديوانه صدا ميکنن ولی در حالی که غافلن از اينکه وقتی اثر اون باده ای که نوشيدن از بين رفت اون وقته که ميفهمن همه ديونه هستن....همهههههههههه گريزانم از ديدن چشمهايت و سر گردان و غمگين از دوری ان........ديگر چشمانم هيچگاه بسته نمی شود چون چشمی نيست که از حيا ان را ببندد....ديگر دستانم گرم نميشود چون عشقی نيست که انرا گرم کند.....ديگر سرم سنگين نيست چون شونه ای توانايی نگهداريش را ندارد و اما ديگر دلم تنها نيست چون........... چون دلت را ربوده در خيالی باطل.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 7:25 AM توسط باران |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 11:0 PM توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهربانیت را دیده ام
نه در خواب .. که در آبی ترین لحظه های آبی بودنت و آمده ام که بمانم اگر ماندن را بخواهی ... از تو ابدیتی خواهم ساخت که عشق ، اول و آخرحادثه ی من و تو باشد و دل ، هدیه ای که همیشه در تصرف چشمانت خواهد بود !!!.. |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
رابطه جنسي سالم چگونه رابطه اي است؟ 10 خصوصیت زوج خوشبخت sms های جدید عشقولانه ها عشق آتشین |
|
RSS
|